
امروز شغاد رنگ عوض کرده است و با رویکرد دیپلماسی دو موازنه قدرت کشور: میدان نظامی و خیابان را تحت شعاع خود قرارداده است. چند روزی است که ذهنم درگیر رستم و ماجراهایش شده است و با خودم می گویم:- نکند خیرخواهان و میدان داران سیاست وا داده اند؟نکند طمع به وعدههای پوچ و پوشالی،توطئه ای باشد برای حذف رستم دوران. چقدر این روزها،سرنوشت رستم های زمان شبیه روزگار رستم دستان شده است.
وقتی پیروزی های رستم در میدان نبرد زبان زد خاص و عام شد.پادشاه کابل شغاد را دعوت به مذاکره و وعده های خوب و خوش داد و از آنجا که شغاد تشنه قدرت بود و عرصه میدان را به نفع خود نمی دید،فریب حرفهای پادشاه کابل را خورد و در دسیسه ایی از پیش تعیین شده ،رستم را به شکارگاه و بهعبارت شغاد، به قتلگاه کشاند و شد آنچه که نباید بشود.
نکند امروز،تکرار دیروز باشد و مذاکره همان چاهی است که شغاد برای حذف رستم دستان کنده بود وحالا برای رستم های زمانه حفر شده است.
تجربه گذشته نه چندان دور سیاستمداران به ما آموخته احساس خطر کنیم. آخر! در طی سالهای گذشته و جنگ های تحمیلی ۸ ساله ، ۱۲ روزه و ۳۶ روزه رمضان ،این شیوه تکرار گذشته تاریخ است که تکرار می شود.حمله مذاکره-حمله مذاکره و ..
آنها حمله کننده و آغاز کننده جنگ بودند و در حالی که برگ برنده برای رسیدن افتخار آمیز پایان جنگ دست ما و رزمندگان ما در تمام عرصه ها بود،پای مذاکره و آتش بس را به میان کشیدند.
در جنگ تحمیلی ۸ ساله با وادادگی مسئولین وقت،بی آنکه حق و حقوق ملت و آسیب دیدگان جنگ تحمیلی و تنبیه متجاوز در نظر گرفته شود به صلحی تحمیلی و پذیرش قطع نامه ۵۹۸ تن دادند.
اگر پس از آن جنگ ،میدان داران عرصه سیاست درست عمل کرده بودند و دست نظامیانی که ۸ سال با دستهای خالی مقابل دشمن تا بن و دندان مسلح ایستاده بودند را نمی بستند، شاید پایان جنگ تحمیلی ۸ ساله اینگونه رقم نمی خورد و دشمن پس از سالها هوس نمی کرد که جنگ دوباره ای را بر ملت ایران تحمیل کند.
اگر در روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه که این روزها در آستانه اولین سالگردش هستیم، پای میز مذاکره ای که بارها آمریکائی ها زیر آن زده بودن نمی نشستند،کمتر از یک سال. دشمن هوس حمله به کلیت و ماهیت ایران اسلامی به سرش نمی زد و مرتکب جنایت جنگی،ترور فرماندهان، سیاستمداران و از همه مهمتر؛ موجب شهادت قائد عظمای امت اسلامی نمی گردید.
به نظرم تاریخ تکرار شده است و شغاد به میدان آمده تا با سیاست مذاکره و همراهی دروغین و وعده های پوشالی، رستم دوران را به زانو درآورد و فریاد بلند ملت مبعوث شده را که بیش از صدشب از بعثت و طنین فریادشان در کوچه و خیابان و میدان گذشته است را خاموش نمایند .توافق، زمانی توافقست که دو طرف به تعهدات خود پایبند باشند. توافق، زمانی توافقست که طرف مقابل سابقهای از بدعهدی نداشته باشد. توافق،زمانی توافقست که نتیجه آن را در زندگی مردم ببینیم،نه در تیتر رسانهها.ما از آن دستهایم که حافظه تاریخی خود را از دست ندادهایم.برجام را دیده ایم.امضای روسای جمهور آمریکا را دیدهایم.خروج یکجانبه از توافق را دیدهایم.تحریمهای بیشتر پس از مذاکره را دیدهایم. و هزینههایی که مردم پرداخت کردند را هم.برای همین نه هیجانزده میشویم و نه عصبانی. نه خیابان را رها می کنیم و نه وحدت ملی را قربانی اختلافات سیاسی می نمایم.ما مردم، وحدت را حفظ میکنیم. خیابان را حفظ میکنیم. کشور را حفظ می کنیم و منتظر می مانیم.زمان، بیرحمترین داور سیاست است.
نه با تبلیغات فریب میخورد و نه با عملیات رسانهای.صبور خواهیم بود .باگذشت زمان ،مشخص خواهد شد این توافق، گشایش واقعی برای مردم بوده یا فقط گشایش در روایتسازی های سیاسی.



نظرات
0