گلچینی از فرهیختگان عرصه اطلاع رسانی بوده که در توسعه آگاهی عمومی ایفای نقش می نمایند
اخبار فوری
آخرین اخبار
دلنوشته‌ای به قلم داود گودرزی
کاش کسی حال مرا می‌پرسید ! 
این روزها، خیلی‌ها لبخند می‌زنند؛ نه از سر شادی، از سر عادت.لبخند می‌زنند تا کودکشان نترسد، تا مادر پیر خانه نگران نشود، تا همسرشان نفهمد شب گذشته تا صبح چشم روی هم نگذاشته‌اند. لبخند می‌زنند و می‌گویند: چیزی نیست... خوبم. و شاید هیچ‌کس نمی‌داند پشت همین «خوبم» چند شب بی‌خوابی، چند بغض فروخورده و چند نگرانی پنهان شده است.

این روزها صدای هر انفجار، پیش از آنکه دیوارها را بلرزاند، دل‌ها را می‌لرزاند. کودکی با شنیدن هر صدای ناگهانی، چشم‌هایش را به پدر و مادر می‌دوزد؛ گویی در نگاه آنان دنبال پاسخ می‌گردد: همه‌چیز خوب است؟ و مادری، بی‌آنکه ترس خودش را نشان دهد، کودک را در آغوش می‌گیرد؛ خودش می‌ترسد، اما آغوشش را به پناهگاهی برای فرزندش تبدیل می‌کند.
چه بسیار پدرانی که این روزها نگران آینده‌اند و شب‌ها در سکوت، حساب فردا را با دل خود می‌کنند. چه بسیار مادرانی که لبخند می‌زنند تا خانه هنوز بوی آرامش بدهد. و چه بسیار آدم‌هایی که در میان هیاهوی خبرها، صدای جنگ و نگرانی‌های زندگی، بی‌صدا در خودشان فرو می‌ریزند.
و شاید سخت‌تر از همه، حال آدم‌هایی باشد که از آنها هیچ خبری نداریم. کسی که مدتی است صدایش را نشنیده‌ایم؛ دوستی که دیگر پیامی نمی‌فرستد؛ همسایه‌ای که همیشه لبخند می‌زد و حالا کمتر پشت پنجره پیداست. شاید در ظاهر زندگی‌اش ادامه داشته باشد، اما در درونش چیزی آرام‌آرام شکسته باشد؛ چیزی که نه دیده می‌شود و نه صدایی دارد.
آدم‌ها همیشه با گریه نمی‌شکنند. گاهی با لبخند می‌شکنند؛ با همان لبخندی که به دیگران می‌گویند: نگران نباش، من خوبم.
چه بسیار آدم‌هایی که تمام هنرشان این شده است که حال بدشان را خوب نشان دهند. سر کار می‌روند، سلام می‌کنند، می‌خندند، پاسخ می‌دهند و حتی دیگران را دلداری می‌دهند؛ اما وقتی شب می‌شود و خانه در سکوت فرو می‌رود، تازه با خودشان تنها می‌مانند. آنجاست که بعضی بغض‌ها بی‌صدا سر باز می‌کنند؛ بغض‌هایی که تمام روز پشت یک لبخند پنهان مانده بودند.
گاهی آدم‌ها از جنگیدن خسته نیستند؛ از تنها جنگیدن خسته‌اند.
شاید برای همین، در روزهایی که همه از حال جهان می‌پرسند، بد نباشد یک‌بار هم از حال یکدیگر بپرسیم. نه از روی تعارف، نه با عجله و نه فقط برای شنیدن یک «خوبم» و رفتن. گاهی کافی است کنار کسی بنشینیم و بگوییم: اگر چیزی در دلت هست، من گوش می‌دهم.
شاید یک تماس کوتاه، یک پیام ساده یا حتی یک «حالت چطور است؟» بتواند پنجره‌ای را در دل کسی باز کند که مدت‌هاست هوای تازه ندیده است.
ما از حال بسیاری از آدم‌ها خبر نداریم. نمی‌دانیم پشت کدام پنجره، کسی شب را با چه فکرهای سنگین به صبح می‌رساند؛ نمی‌دانیم کدام لبخند، آخرین سنگر یک دل خسته است؛ نمی‌دانیم کدام «خوبم»، معنای دیگری دارد.پس اگر امروز کسی را به یاد آوردیم، شاید بد نباشد صدایش کنیم. شاید آن سوی خط، کسی منتظر همین یک جمله باشد:
سلام... فقط زنگ زدم ببینم واقعاً حالت چطور است؟
 

شناسه خبر : 27702
تاریخ : 1405/5/22 10:06:26
لینک خبر :  https://daryaaknar.ir/sl/TvXkXi
نویسنده خبر :
X

🔶نرگس جودکی
🔹کارشناسی حقوق
 🔹نویسنده
🔹کسب مقام دوم فراخوان توتم و
داستان برگزیده فراخوان نامه گشوده و در حال چاپ در مجموعه مشترک 
🔹برگزیده دوره اول جشنواره مانا وفراخوان ذکر خیر 
🔹برگزیده پنج مرحله فراخوان مجله موفقیت وکسب مقام اول وچاپ هر پنج داستانک در مجله موفقیت
🔹کسب مقام در جشنواره یوسف
🔹کسب مقام اول داستان انقلابی استان البرز
🔹کسب مقام دوم در جشنواره ملی ملک الموت
🔹کسب مقام دوم در جشنواره ملی تحریر خیال
🔹کسب مقام اول در جشنواره ملی ذهن زرین
🔹کسب مقام دوم در جشنواره دلنوشته ای به سردار استان البرز واستان مرکزی و رادیو جوان
🔹عضو انجمن ادبی وهیت مدیره عصر جدید هشتگرد
🔹عضو انجمن ادبی سیمرغ و انجمن ادبی البرز
🔹کسب مقام دوم روایت عاشورایی از نهاد کتابخانه ها
🔹کسب مقام در چند نقد داستان کوتاه ودو کتاب ستاره ها می میرند و شهید مسیحی

 
 
برچسب ها #دریاکنار #دلنوشته ادبی #تنهایی انسان معاصر

نظرات

0
دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد. پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد. پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.