
مراسم رونمایی دو کتاب نقابی به رنگ آسمان پنجشنبه در شهرکتاب فرشته برگزار می گردد
این اثر توسط آرزو سالاری ترجمه و نشر مرغ آمین در روانه بازاریاب ایران شده است.
باسم خندقچی در آثارش نشان میدهد که بزرگترین طغیان در برابر نظامی که میخواهد تو را به «عدد» و «زندانی» تقلیل دهد، این است که به «اندیشمند»، «هنرمند» و «آفرینندهای» تبدیل شوی که از دل تاریکی، آثاری جاودانه میزایی. رنج در نثر او، نه به عنوان نقطه پایان، که به عنوان مواد آغازینِ یک زیباییشناسی مقاومت متجلی میشود. آنچه که من بعدها آن را به طور مشروح، موضوع پایان نامهام قرار دادم. باسم در این رمان چند تکه میشود، بخشی از وجودش مراد است. بخشی نور، پارهای از وجودش در شخصیتِ مهدی پدرش و حتی گاهی آسمان اسماعیل که نمادِ معشوق و میهن است، متبلور میشود. او خداوندگارِ ایجاز سخن و کاربرد نمادها با خلقِ اطنابِ تحلیل در ذهن خواننده است. او به زیبایی و با تمام اشراف بر مطلع رمان تا پایان، ضمن حفظ انسجام گفتار، به زیبایی در لابلای جملاتش از صنایع بدیع و زیبای زبان بهره میرود، گویی که این عمل را با ملکه قلم، ناخودآگاه و قریحی انجام میدهد. ترجمه اثر چنین نویسندهای، تنها برگردان واژگان نیست، بلکه تلاش برای انتقالِ فرآیندِ شگفتِ تبدیل رنج به معنا است. کاری که در زبان مقصد، همواره با حسرتی عمیق همراه خواهد بود، چرا که بخشی از آن موسیقی معنای ِدرد و ستایش، در ترجمه ناگزیر خاموش میشود. ا
زندان، سنگینیِ خفقانِ ثانیه ها ست، دوست من «نور».... زندان سنگینیِ خفقانِ ثانیهها ست، عبارتی که محمود درویش در فضای نخستین سلولش، در حالی که دلتنگ مادرش، قهوه و نانِ او بود، بر زبان آورد.... من تا زمانی که در زندان استخوان نترکاندم، رازِ این عبارت را درک نکردم.



نظرات
0